دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۹
مأموریت‌های رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای حوزوی در «جنگ شناختی» / جبهه رسانه‌ای انقلاب نیازی به تقلید از غرب ندارد

حوزه/ کارشناس و فعال رسانه تصریح کرد: مزیت اصلی جبهه انقلاب برخورداری از محتوای غنی و جوهره تمدنی است و رسانه‌های انقلابی باید با تقویت مهارت‌های رسانه‌ای، این ظرفیت عمیق معرفتی و تمدنی را به شکلی جذاب، حرفه‌ای و اثرگذار به مخاطب عرضه کنند.

خبرگزاری حوزه| در «جنگ شناختی» میدان اصلی نبرد دیگر صرفاً جغرافیا و مرزهای فیزیکی نیست، بلکه ذهن، ادراک و افکار عمومی به مهم‌ترین عرصه تقابل تبدیل شده است. در چنین شرایطی، رسانه صرفاً ابزار انتقال خبر نیست، بلکه نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به برداشت مخاطب از واقعیت دارد.

یکی از مزیت‌های مهم در این میدان، توانایی بالا در بازنمایی رسانه‌ای است. باید مفاهیم و روایت‌های خود را با بسته‌بندی جذاب، تصاویر اثرگذار و ادبیاتی متناسب با ذائقه مخاطب عرضه کنیم و از این طریق، تصویری مطلوب از خود و روایت مورد نظر ارائه دهیم.

مسئله مهم این است که جبهه انقلاب برای رقابت رسانه‌ای، نیازمند تقلید از محتوای غرب نیست؛ بلکه باید ظرفیت‌های خود را به‌درستی عرضه کند. جوهره تمدنی، معارف دینی، فرهنگ اهل‌بیت(ع)، تجربه تاریخی و سرمایه معرفتی جامعه اسلامی، محتوایی عمیق و ارزشمند در اختیار رسانه قرار داده است.

بنابراین، مسئله اصلی رسانه‌های حوزوی باید پیوند میان «محتوای غنی» و «قالب حرفه‌ای» باشد. اگر محتوای عمیق با زبان روز، روایت جذاب و ابزارهای نوین رسانه‌ای ارائه شود، می‌توان بدون دست کشیدن از هویت و اصول، در میدان بازنمایی رسانه‌ای نیز اثرگذار و جریان‌ساز بود.

برای بررسی هرچه بیشتر این موضوعات، گفتگویی انجام داده‌ایم با مرتضی سعیدی نجفی، مدرس رسانه و سردبیر سابق خبرگزاری حوزه که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:

فیلم | مأموریت‌های رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای حوزوی در «جنگ شناختی»

حوزه: امروز میدان نبرد در کارزار رسانه‌ای عملاً دیگر از بحث جغرافیایی و فیزیکی عبور کرده و وارد عرصه اقلیم ذهن شده است؛ موضوعی که از آن تحت عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌کنیم. سؤال ابتدایی من این است که با توجه به اینکه شما سابقه مدیریت رسانه داشته‌اید و همچنان فعالیت رسانه‌ای و دغدغه‌های این حوزه را دنبال می‌کنید، امروز رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای حوزوی در بستر «جنگ شناختی» چه اقدامی باید انجام دهند تا هم اثرگذاری لازم را داشته باشند و هم رسالت و هویت طلبگی خود را در کار رسانه‌ای حفظ و تقویت کنند؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت شما و همه خبرنگاران، دست‌اندرکاران، مدیران و بخش‌های مختلف رسانه‌ای، چندرسانه‌ای، عکاسان، فیلمبرداران، مترجمان و همه کسانی که در مجموعه رسانه حوزه مشغول فعالیت هستند. روز خبرنگار را به همه این عزیزان تبریک عرض می‌کنم و برای همگی آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

* جنگ شناختی؛ پدیده ای با ریشه هایی فراتر از چند دهه اخیر

در مقوله جنگ شناختی، که در مدت اخیر بیشتر خود را نشان داده است، دلیل این مسئله آن است که تبعات آن برای مردم ملموس‌تر شده است. جنگ شناختی، اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم، پدیده‌ای نیست که صرفاً به ده یا پانزده سال اخیر محدود شود؛ حتی می‌توان گفت سابقه آن بیشتر از این است. اگر کمی دقیق‌تر و موشکافانه‌تر به موضوع نگاه کنیم، شاید تاریخچه آن به چند صد سال نیز برسد.

اگر برخی از ریشه‌های این مسئله را بررسی کنیم، می‌توانیم نمونه‌هایی از آن را حتی در واقعه کربلا مشاهده کنیم. چرا همه افراد صدای حق را با گوش‌های خود می‌شنیدند، اما در نهایت دو دسته شدند؟ این مسئله نشان می‌دهد که چنین پدیده‌ای ریشه‌هایی از گذشته داشته است. حتی ممکن است کسی در این زمینه تحقیق و بررسی دقیق‌تری انجام دهد و به این نتیجه برسد که این مسئله اساساً به خلقت انسان بازمی‌گردد و ریشه‌های آن بسیار قدیمی‌تر است.

آنچه امروز با عنوان «جنگ شناختی» از آن یاد می‌کنیم، در حدود ده تا پانزده سال اخیر آثار ملموس‌تری پیدا کرده و مردم بیشتر آن را احساس کرده‌اند. برای مثال، ممکن است در گذشته پدری در یک خانواده متوجه نمی‌شد جنگ شناختی چیست، اما زمانی که رفتار فرزندش تغییر می‌کرد، این تغییر را به‌صورت ملموس مشاهده و درک می‌کرد.

البته پیش از آن نیز چنین تغییراتی وجود داشته است و ممکن بود تغییراتی در رفتار یا نگرش فرزند ایجاد شود، اما لزوماً بروز و ظهور خارجی پیدا نمی‌کرد. ممکن است در لایه‌های درونی فرزند یا در لایه‌های درونی اقشار مختلف جامعه، تغییراتی اتفاق می‌افتاده، اما این تغییرات گاهی از سوی برخی دست‌اندرکاران به‌صورت جدی مورد توجه قرار نمی‌گرفته است؛ زیرا اهمیت آن را درک نمی‌کردند و از آنجا که آثار آن را به شکل خارجی و آشکار مشاهده نمی‌کردند، نسبت به آن حساسیت لازم را نداشتند.

* رسانه باید تمام قطعات پازل شناختی جامعه را کنار هم بگذارد

این یک نکته مهم است که باید به آن توجه کرد؛ اینکه چرا اهمیت این مسئله در چند سال اخیر بیشتر شده است. در کنار این موضوع، چند نکته دیگر نیز وجود دارد که باید در مواجهه با این مسئله به آنها بپردازیم؛ یا به تعبیر سؤال شما، خبرنگاران حوزوی باید بر چه محورهایی بیشتر تأکید و تمرکز داشته باشند؟

یکی از نکاتی که وجود دارد این است که خروجی رسانه‌ای مانند یک پازل است. یک تابلوی بزرگ را در نظر بگیرید که از یک پازل تشکیل شده و این پازل نیز اجزای کوچک و متعددی دارد که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا در نهایت تصویر کامل، واضح و قابل مشاهده‌ای شکل بگیرد.

اگر هر یک از این قطعات وجود نداشته باشد، در تصویر نهایی نقص ایجاد می‌شود؛ چه آن قطعاتی که در مرکز تصویر قرار دارند و چه قطعاتی که در گوشه و کنار آن هستند. برای اینکه تصویر کامل باشد، باید همه قطعات پازل در جای خود قرار داشته باشند.

در فضای رسانه‌ای نیز همین‌گونه است. ما باید هم تنوع سبد رسانه‌ای خود را کامل کنیم تا بتوانیم مخاطب را اقناع کنیم و اثرگذاری لازم را داشته باشیم و هم محتوای ما باید متنوع و کامل باشد.

به عبارت دیگر، هم ظاهر و هم باطن رسانه باید مانند یک پازل، مجموعه‌ای کامل از انواع محتوا را دربر بگیرد. شما در این زمینه بیش از من آشنایی و تسلط دارید و بهتر می‌دانید که نیاز مخاطب چیست؛ چه نیازی که خود مخاطب آن را احساس می‌کند و چه نیازی که واقعاً به آن احتیاج دارد، اما خودش آن را احساس نمی‌کند و از وجود آن آگاه نیست.

* جنگ روایت ها از جایی آغاز می شود که معیارهای پیروزی تغییر می کند

من می‌خواهم بحث را روی دو نکته متمرکز کنیم؛ یکی بحث محتوا و دیگری بحث شکل و قالب. در بحث محتوا، یکی از نکات مهم این است که امروز معیارها تغییر کرده‌اند. اگر شما از افراد مختلف در ایران، در همین یک شهر، در خیابان‌های مختلف یا حتی در یک کوچه و خانه‌های مختلف بپرسید که به نظر شما معیار خوشبختی چیست، یا اینکه معیار پیروزی چیست و آیا ما در این جنگ پیروز شده‌ایم یا خیر و ملاک‌های شما برای تشخیص پیروزی چیست، در همان یک کوچه نیز می‌بینید که افراد، ملاک‌ها و معیارهای مختلفی را بیان می‌کنند.

یک نفر می‌گوید ما به این دلیل پیروز شده‌ایم و فرد دیگری می‌گوید به این دلیل ممکن است هنوز تا رسیدن به پیروزی فاصله داشته باشیم. این یکی از حوزه‌هایی است که دشمن روی آن سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی می‌کند تا معیارهای ما را متفاوت کند یا موجب شود معیارهای ما با حقیقت و واقعیت فاصله پیدا کند.

این نکته‌ای است که باید به آن توجه کنیم. در این میان، معیار واقعی چیست؟ معیار واقعی ما به‌عنوان یک جامعه اسلامی، معیارهایی است که دین مبین اسلام برای انسان بیان کرده است. این معیارها بیانگر سعادت انسان هستند و معیارهایی برای سنجش پیروزی نیز به شمار می‌روند. اینها معیارهای واقعی هستند.

* معارف و بصیرت؛ بذرهایی برای تقویت ریشه های فکری جامعه

در این میان، خوب است به این نکته نیز اشاره کنم که برخی از اساتید حوزه، طی سال‌های مختلف درس‌هایی تحت عنوان عقاید، بصیرت و موضوعاتی از این دست داشته‌اند. ممکن است بعضی از این درس‌ها در نگاه نخست، خشک به نظر برسند. به ذهن انسان می‌آید که وقتی در یک جلسه درس شرکت می‌کند، ممکن است فضای آن با زمانی که یک سخنران یا خطیب حماسی در یک هیئت حضور پیدا می‌کند و سخنرانی می‌کند، متفاوت باشد.

شاید بسیاری از مردم تمایل داشته باشند از آن شور و هیجان و فضای حماسی استفاده کنند، اما این نوع سخنرانی‌ها و آن نوع سخنرانی‌ها، به تعبیر یکی از اساتید حوزه، «بذر کار» هستند؛ یعنی بذرهایی که به‌تدریج کاشته می‌شوند.

منظورم این است که سلسله‌درس‌هایی که بر معارف تمرکز دارند، جلسات معارفی، سلسله‌درس‌هایی که بر اعتقادات تمرکز می‌کنند و همچنین سلسله‌درس‌هایی که روی بصیرت کار می‌کنند، می‌توانند ریشه‌های اصلی شخصیت انسان را تقویت و شکل‌دهی کنند. سپس این مبانی می‌توانند در جامعه اسلامی تقویت شوند.

البته ممکن است هر فردی درباره شیوه برگزاری این جلسات یا نحوه ارائه این مباحث، نظر و دیدگاه خاص خود را داشته باشد، اما سخن من صرفاً درباره محتواست. چنین محتواهایی باید در جامعه بیشتر شود؛ به‌ویژه در فضایی که از سوی دیگر تلاش می‌شود معیارهای ما تغییر کند.

* از ذهن نوجوانان تا افکار عمومی؛ میدان جنگ شناختی گسترده شده است

برای مثال، همین معیارهایی که اگر امروز از نوجوانان بپرسید، پاسخ‌های متفاوتی درباره آنها می‌دهند. من اخیراً یک کلاس نجوم با نوجوانان دارم. هفته گذشته جلسه داشتیم. شما تصور کنید تعدادی از بچه‌های حدود ۱۰ ساله در کلاس حضور داشتند. در یک مقطع، چند دقیقه‌ای با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند که «ما دریای خزر را دادیم یا ندادیم» و حتی آمار و درصدهای مختلفی را بیان می‌کردند.

در این جنگ از یک سو دشمن، کوچک و بزرگ جامعه ما را به‌نوعی تحت بمباران خود قرار داده است، از سوی دیگر ما نیز باید پاسخ متقابل داشته باشیم.

* پاسخ به بمباران شناختی، تقویت و عقاید و افزایش بصیرت است

علمایی که در حوزه علم رفتار، روان‌شناسی و موضوعات مرتبط با آن فعالیت می‌کنند، معتقدند اگر انسان با یک آسیب مواجه شود، پاسخ به آن آسیب باید متناسب و در جهت مقابله با همان آسیب باشد. برای مثال، اگر فردی دچار صفتی مانند بخل و خساست شده باشد، گفته می‌شود راه مقابله با آن این است که بیشتر اهل کرم و بخشش باشد تا آن صفت برطرف شود.

در اینجا نیز وقتی از سوی دشمن، عقاید و باورهای ما مورد بمباران قرار می‌گیرد و با بمباران معرفتی مواجه هستیم، راه مقابله این است که عقاید را تقویت کنیم، بصیرت را افزایش دهیم و معارف را گسترش دهیم. در دوره اخیر نیز، به برکت اتفاقاتی که طی این دو ماه گذشته رخ داده است، این مسئله بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.

آنچه می‌خواستم عرض کنم این است که معیارها تا چه اندازه اهمیت دارند. وقتی از شما می‌پرسند که آیا در میدان جنگ و در عرصه واقعیت‌های میدانی پیروز شده‌اید یا خیر، ممکن است طرف مقابل معیار شما را به‌گونه‌ای تعریف کند که بر اساس آن، پیروزی معنای دیگری پیدا کند؛ مثلاً بگوید پیروزی این نیست که شما در میدان به موفقیت دست پیدا کرده‌اید، بلکه پیروزی این است که فرضاً همه دنیا با شما ارتباط داشته باشند.

حوزه: منظور شما بیشتر سویه‌های شناختی‌ است که دشمن به افکار عمومی جهت می‌دهد یا بحث ذائقه‌سازی را مطرح می‌کنید؟ برای مثال، شما می‌گویید نسل جدید امروز از ما می‌پرسد درباره دریای خزر چه اتفاقی افتاده است؛ آیا در بحث رژیم حقوقی دریای خزر برنده شده‌ایم؟ آیا سهم ما ۱۷ درصد بوده یا ۹ درصد؟ کدام‌یک از این سویه‌های شناختی امروز اهمیت بیشتری دارد؟

آن ذائقه‌سازی نیز در جای خود اهمیت دارد، اما اینکه من از تعبیر «معیار» استفاده کردم، به این دلیل است که این معیار در موضوعاتی مانند پیروزی نیز اهمیت پیدا می‌کند.

اگر معیار ما، معیارهای اسلامی باشد، همان‌طور که حضرت آقای شهید و امام راحل بارها بر آن تأکید کرده‌اند و همه این مباحث نیز به مکتب اسلام بازمی‌گردد؛ مکتبی که ریشه آن به قیام سیدالشهدا(ع) و رسالت پیامبر گرامی اسلام(ص) بازمی‌گردد، بر اساس این نگاه، ما در هر صورت پیروز هستیم؛ زیرا هنگامی که در مسیر حق حرکت می‌کنیم و به تکلیف خود عمل می‌کنیم، در هر صورت پیروزیم.

اگر معیار ما چنین چیزی باشد، اساساً نوع نگاه ما به مسائل تغییر می‌کند. در این صورت، مفهوم پیروزی برای ما معنای دیگری پیدا می‌کند و با این نگاه، مسیر خود را ادامه می‌دهیم.

برای مثال، فرض بفرمایید تعدادی از مسئولان ارزشمند ما به شهادت رسیدند و تعداد ارزشمند و قابل توجهی از مردم عزیز کشورمان نیز به شهادت رسیدند و مجروح شدند. اما اگر ما در مسیر درست حرکت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که عمر انسان در نهایت محدود است.

مأموریت‌های رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای حوزوی در «جنگ شناختی» / جبهه رسانه‌ای انقلاب نیازی به تقلید از غرب ندارد

حوزه: آیا می‌خواهید این بحث را به این موضوع گره بزنید که رسالت رسانه حوزه این است که مبناها و معیارهای اصلی را به جامعه یادآوری کند و اجازه ندهد این مبانی فراموش شوند؟

نکته اصلی نیز همین است که یک خبرنگار حوزوی باید به‌صورت مستمر، معیارهای صحیح را یادآوری کند. البته این کار را می‌توان با شیوه‌های مختلف انجام داد. ممکن است در قالب یک مصاحبه باشد، در قالب گزارش باشد یا به شکل‌های متنوع دیگری ارائه شود. حتی ممکن است یک عکس، یک فوتوکلیپ یا هر قالب رسانه‌ای دیگری بتواند این کار را انجام دهد.

بنابراین، یکی از نکات مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که معیارهای ما، معیارهای صحیح و درست باشند و خبرنگاران، به‌عنوان یکی از عوامل مؤثر در افزایش آگاهی جامعه، به این مسئله توجه داشته باشند.

نکته بعدی این است که ما در این فضا دچار هیجان‌زدگی نشویم. نخست باید میان هیجان و شور و حماسه تفاوت قائل شویم و دوم اینکه نباید در تله‌های هیجانی گرفتار شویم. همچنین توجه ما نباید صرفاً به پوسته و ظاهر کار معطوف باشد، بلکه باید به مغز و محتوای اصلی آن نیز توجه کنیم؛ همان معرفت و نگاه عمیق‌تر که هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد، ماندگارتر خواهد بود.

نکته بعدی این است که وقتی دشمن جنگ خود را به‌صورت ترکیبی انجام می‌دهد، ما نیز باید رویکردی ترکیبی داشته باشیم. وقتی دشمن هم از هیجان استفاده می‌کند و هم تلاش می‌کند ریشه‌های معرفتی را هدف قرار دهد، ما نیز باید متناسب با آن عمل کنیم؛ یعنی تناسب در این زمینه وجود داشته باشد. در عین حال، باید توجه داشته باشیم که اصل، محتوا و معرفت عمیق است.

به نظر شما مزیت نسبی غرب نسبت به ما چیست؟ بالاخره آنها نیز از مزیت‌هایی برخوردار هستند.

حوزه/ به نظر من، یکی از مزیت‌های آنها در بُعد علمی است. منظورم از بُعد علمی این است که آنها داده‌ها و اطلاعاتی در اختیار دارند و از این جهت که «العلم سلطان» است، این مسئله می‌تواند برای آنها مزیت ایجاد کند. البته منظور من بیشتر در حوزه رسانه است؛ چراکه ما در حال انجام کار رسانه‌ای هستیم. در واقع، قدرت غرب فراتر از قدرت نظامی، اقتصادی و اجتماعی، آن چیزی که باعث شده هژمونی تمدنی داشته باشد، رسانه است.

یکی از همین موارد، رسانه‌ای است که به همه چیز رنگ و لعاب جذاب می‌دهد و آن را زیبا بازنمایی می‌کند.
ما بر اساس فرمایش صریح حضرت آقای شهید قبول داریم که غرب در حوزه فناوری از ما جلوتر است و حتی گاهی حاضریم برای دستیابی به فناوری، از آنها یاد بگیریم. در این زمینه نکته‌ای نداریم.

شهید آوینی نیز اتفاقاً در همین زمینه درباره فناوری نکاتی را مطرح کرده است. اما در اینجا یک نکته را باید در پرانتز عرض کنم و آن اینکه سرعت رشد ما نسبت به گذشته بسیار بیشتر شده است. فرض کنید دو دونده در حال مسابقه هستند. یکی از آنها ۵۰۰ متر جلوتر از دیگری است، اما دونده‌ای که ۵۰۰ متر عقب‌تر قرار دارد، با سرعت، مثلاً ۱۰ متر در ثانیه حرکت می‌کند. آخرین آمار مربوط به دوندگان دوی ۱۰۰ متر، اگر اشتباه نکنم، نشان می‌دهد که آنها تقریباً ۱۰۰ متر را در حدود ۹ یا حتی ۸ ثانیه طی می‌کنند.

حال اگر کسی که ۵۰۰ متر عقب‌تر است، با چنین سرعتی حرکت کند، اما فردی که ۵۰۰ متر جلوتر است با سرعت سه یا چهار متر در ثانیه حرکت کند، آن فرد همچنان جلوتر است و فاصله‌ای وجود دارد که باید طی شود تا دونده عقب‌تر به او برسد؛ اما با این سرعت، در نهایت دونده عقب‌تر از دونده جلوتر عبور خواهد کرد. وضعیت ما و غرب نیز در حوزه علم و فناوری تقریباً چنین است.

حوزه: اما بازنمایی این وضعیت در رسانه و برای افکار عمومی این‌گونه نیست.

بله، دقیقاً همین‌طور است. مردم ما گاهی تصور می‌کنند که ما نه‌تنها پیشرفت نمی‌کنیم، بلکه دائماً در حال عقب‌تر رفتن هستیم؛ یعنی تصور می‌کنند سرعتی نداریم و فاصله ما با غرب مرتب در حال افزایش است.

یکی از نکات این است که یکی از مزیت‌های نسبی غرب، انصافاً، در حوزه ظاهر و به تعبیر شما، رسانه و بازنمایی رسانه‌ای است. آنها در زمینه ساخت و برساخت رسانه‌ای بسیار قوی‌تر از ما عمل می‌کنند.

از طرف دیگر، ما از نظر قالب محتوا، ظرفیت بسیار بالایی داریم. منظورم چیست؟ فرض کنید یک هدیه برای من بیاورید. اگر هدیه بسته‌بندی بسیار زیبا و جذابی داشته باشد، اما محتوای داخل آن چندان مفید نباشد، آیا برای یک انسان مفیدتر است یا اینکه محتوای داخل آن، هرچند بسته‌بندی ساده‌ای داشته باشد، واقعاً مفید و ارزشمند باشد؟

همه انسان‌های عاقل، فارغ از هر دین و آیینی، خواهند گفت چیزی که داخل بسته‌بندی قرار دارد و برای من مفید است، اهمیت بیشتری دارد.

حوزه: بنابراین، جوهره تمدنی ما بسیار قوی‌تر است.

احسنت. این نکته‌ای است که به نظر من، مزیت ما نسبت به دنیای غرب محسوب می‌شود. البته وقتی از غرب صحبت می‌کنیم، لزوماً فقط اروپا مدنظر نیست، بلکه منظور نوع تفکر و تمدن غربی است.

همان جوهره تمدنی که شما با تعبیر زیبای خود به آن اشاره کردید، یعنی جوهره تمدنی ما، از گذشته ظرفیت و غنای بسیار بیشتری داشته است. اما در ظاهر، وقتی دو هدیه را کنار یکدیگر قرار می‌دهند، ممکن است فردی از هدیه‌ای بیشتر خوشش بیاید که ظاهر پرزرق‌وبرق‌تری دارد.

ما تا حدی می‌توانیم به این حوزه نزدیک شویم. می‌توانیم متاع گران‌بهای خود را زیبا، آراسته و جذاب عرضه کنیم و آن را به‌گونه‌ای ارائه دهیم که مخاطب، دست‌کم در مرحله نخست، از آن استقبال کند و به آن علاقه‌مند شود.

اما در طرف مقابل، در حوزه ظاهرسازی و زیباسازی، حد یقفی وجود ندارد.

حوزه: یعنی آنها حاضرند همه مرزها را زیر پا بگذارند.

آنها حاضرند همه مرزها را زیر پا بگذارند تا صرفاً خود را مفید یا جذاب نشان دهند. ما نباید در این دام بیفتیم که تصور کنیم حتماً باید به آنها برسیم. مسئله این نیست که ما باید از نظر ظاهرسازی دقیقاً به آنها برسیم؛ بلکه باید نسبت به خودمان، متاع و کالای ارزشمندمان را به‌خوبی عرضه کنیم.

همان مثال متاع گران‌بها را در نظر بگیرید؛ ما باید این متاع را به‌خوبی عرضه کنیم. این نیز نکته‌ای است که خوب است به آن توجه شود.

در مجموعه این مباحث، خوب است به برخی از آثار و مباحث چند سال اخیر آیت‌الله جوادی آملی نیز مراجعه شود و مباحثی مانند «جهل»، «جهالت» و «جاهلیت» مورد توجه قرار گیرد. شاید بتوان از این مفاهیم در فضای جنگ شناختی نیز استفاده کرد.

برای مثال، هرگاه در گفت‌وگوهای روزمره مردم مشاهده می‌کنیم که دو نفر با یکدیگر صحبت می‌کنند، اما اطلاعات یکی از آنها نادرست است، باید به این نکته توجه کنیم. فردی می‌گوید تعداد سدهایی که در ایران ساخته شده یا تعداد جاده‌هایی که احداث شده، فلان میزان است و سپس این آمار را با آمار کشور دیگری مقایسه می‌کند. وقتی بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این داده‌ها نادرست هستند. گاهی دلیل نادرست بودن این داده‌ها این است که فرد، منابع دریافت اطلاعات خود را به‌درستی انتخاب نکرده است. اما در برخی موارد، همین که متوجه شود داده صحیح چیست، ممکن است آن را بپذیرد و مسئله برای او حل شود.

گاهی مسئله، «جهل» نیست، بلکه «جهالت» است. این جهالت در فضای جنگ شناختی می‌تواند موضوع مهمی باشد. یکی از نکاتی که شما و دوستانتان در فعالیت رسانه‌ای دنبال می‌کنید، این است که مخاطبان دچار تله‌های شناختی و فریب‌های رسانه‌ای نشوند.

* تله‌های شناختی؛ جایی که ناآگاهی به یک مسئله عمیق‌تر تبدیل می‌شود

البته گاهی نیز فضا، فضای «جاهلیت» است؛ یعنی فرد اساساً در فضای طاغوت قرار گرفته و تحت حاکمیت آن زندگی می‌کند. الحمدلله در کشور ما این فضا حدود پنجاه سال است که کنار زده شده و فضای حاکم بر کشور، یک فضای دینی و اسلامی است. البته در این زمینه، مسائل و تلاش‌های دیگری نیز وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.

از این جهت که شما در این مباحث تخصص و تجربه دارید، خوب است این نکات را از زبان فرد دیگری نیز بشنویم. من همه این مطالب را عرض کردم، زیرا شما خودتان استاد این حوزه هستید. اما یکی دیگر از نکاتی که می‌توان در بحث «جهالت» و جنگ شناختی به آن توجه کرد، این است که یکی از ترفندهای غرب، ارائه روایت از نیمه ماجراست. آنها دائماً بخشی از روایت را برای ما بیان می‌کنند و گاهی نیز می‌بینیم که خود ما گرفتار همین مسئله می‌شویم؛ یعنی دچار یک نوع انقطاع در روایت می‌شویم.

* روایت ناقص؛ ترفندی برای تغییر برداشت مخاطب از واقعیت

برای مثال، در پنج یا شش ماه اخیر، بارها پایگاه‌های آمریکایی در اطراف جمهوری اسلامی مورد حمله قرار گرفته‌اند. اگر کسی صرفاً با همین تعبیری که من بیان کردم، این موضوع را برای مخاطب مطرح کند، ممکن است در ذهن او فضاهای غیرواقعی شکل بگیرد و حتی این تصور ایجاد شود که جمهوری اسلامی به دنبال جنگ‌طلبی است.

اما اگر پیش از بیان این موضوع، یک عبارت کوتاه اضافه کنیم و بگوییم «در پاسخ به جنایات و حملات دشمن» یا «در پاسخ به حملات ظالمانه دشمن، این اتفاق رخ داده است»، دیگر آن ابهام و فضای غیرواقعی شکل نمی‌گیرد. در این صورت، ذهن مخاطب شفاف می‌شود و متوجه می‌شود که این اقدام، در پاسخ به حملات و جنایات دشمن انجام شده است.

حتی ممکن است با این روایت، مخاطب به این نتیجه برسد که شاید ما در پاسخ، کم هم زده‌ایم. یعنی زاویه دید و نوع روایت، اهمیت بسیار زیادی دارد و حتی خود کلمات نیز معنا و اثر دارند.

* یک عبارت کوتاه می‌تواند مسیر برداشت مخاطب را تغییر دهد

اگر با این نگاه به موضوع توجه کنیم، دیگر نمی‌گوییم چرا ما پایگاه‌های آمریکایی را هدف قرار می‌دهیم؛ حتی اگر این پایگاه‌ها، متأسفانه، در خاک برخی کشورهای دوست و همسایه قرار داشته باشند. اگر موضوع را با نگاهی واقع‌بینانه و با یک روایت صحیح رسانه‌ای مطرح کنیم و روشن کنیم که این اقدامات در پاسخ به حملات دشمن انجام شده است، ممکن است حتی مطالبه‌ای در ذهن مخاطب شکل بگیرد که چرا پاسخ‌ها کمتر از میزان جنایات دشمن بوده است.

مخاطب ممکن است بگوید رهبر معظم انقلاب را به شهادت رسانده‌اند، به فرماندهان آسیب‌های جدی وارد کرده‌اند و به خود کشور و زیرساخت‌های آن حملات و خسارت‌های سنگینی وارد کرده‌اند؛ پس چرا ما تازه به این میزان پاسخ می‌دهیم؟ بنابراین، حتی ممکن است مطالبه در این سمت شکل بگیرد.

در فضای رسانه‌ای، ما باید دائماً این مسئله را برای مخاطب خود تبیین کنیم و این حقیقت را به او یادآوری کنیم که این اقدامات، در پاسخ به حملات دشمن انجام می‌شود.پاسخ به این مسئله را می‌توان یک مرحله قبل‌تر نیز در نظر گرفت.

مأموریت‌های رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای حوزوی در «جنگ شناختی» / جبهه رسانه‌ای انقلاب نیازی به تقلید از غرب ندارد

حوزه: در گذشته، در نگاه کلاسیک، شأن رسانه صرفاً اطلاع‌رسانی و انتقال داده بود، اما با گذشت زمان و با هدایت‌های امام و رهبر شهیدمان، بحث «جهاد تبیین» مطرح شد و اینکه ما باید در جنگ روایت‌ها بتوانیم روایت دست‌اول یا روایت غالب را در اختیار داشته باشیم. به نظر می‌رسد امروز حتی فراتر از بحث روایت و اهمیت آن، یک فعال رسانه‌ای که متعهد و انقلابی است باید اهل تحلیل باشد تا بتواند بر اساس اقتضائات، مصالح و اولویت‌هایی که همه ما با آنها درگیر هستیم، مطالبه‌گر باشد. طبیعتاً نمی‌خواهیم بدون ملاحظه و بی‌پروا عمل کند و به تعبیر شما، در تله‌های هیجانی گرفتار شود، اما در عین حال، باید توانایی تحلیل موضوعات را داشته باشد. با توجه به اینکه شما در مقطعی سردبیر بوده‌اید، فعالیت رسانه‌ای داشته‌اید و همچنان در این حوزه فعالیت می‌کنید، درباره این موضوع چه تجربه و پیشنهادی دارید؟ چگونه می‌توان فعالان رسانه‌ای تحلیل‌گرتر، عمیق‌تر و حرفه‌ای‌تر تربیت کرد که در بستر فعالیت رسانه‌ای حوزه، بتوانند به‌صورت نقطه‌زن عمل کنند؟

طلبه از همان ابتدایی که وارد حوزه می‌شود، حتی زمانی که ادبیات را می‌خواند، ذهنش با فضای نقد و تحلیل آشنا می‌شود و به‌تدریج این قوت ذهنی را به دست می‌آورد.

در عین حال، در فضاهای رسانه‌ای ممکن است آن مدل قوت ذهنی و مهارت‌های تحلیلی که فرد در دروس حوزوی به دست می‌آورد، نیازمند تکمیل باشد. یعنی لزوماً هر طلبه خوبی، یک تحلیلگر رسانه‌ای خوب نیز نیست؛ هرچند بن‌مایه‌های لازم را در اختیار دارد، زیرا ذهن او ورزیده شده است.

اگر طلبه‌ای دروس حوزوی را به‌خوبی مطالعه کند، ذهن پخته، پویا و قدرتمندی پیدا می‌کند که به‌راحتی دچار شک و شبهه نمی‌شود. همچنین می‌تواند مسائل را به‌خوبی صورت‌بندی کند و از ذهنی منسجم و ساختاریافته برخوردار باشد.

اما مهارت‌هایی که برای فعالیت رسانه‌ای مورد نیاز است، در برخی موارد باید در جای دیگری تکمیل شود. مراکزی مانند مرکز رسانه حوزه یا مجموعه‌های دیگری که در این زمینه فعالیت می‌کنند، می‌توانند این مهارت‌ها را به طلبه‌هایی که به این حوزه علاقه دارند آموزش دهند.

رسانه از جمله حوزه‌هایی است که جذابیت ذاتی دارد. به بسیاری از افراد اگر گفته شود وارد فعالیت رسانه‌ای شوند، ممکن است به دلیل اقتضائات خود رسانه، علاقه‌مند باشند و از این حوزه استقبال کنند.

از طرف دیگر، ممکن است برخی افراد از رسانه گریزان باشند و هیچ تمایلی به کار یا فعالیت رسانه‌ای نداشته باشند. اینجا نیازمند نهادهایی هستیم که هم نسبت به نیازهای حوزه و هم نسبت به تک‌تک متقاضیان این عرصه، نیازسنجی کنند و بررسی کنند که آیا اساساً لازم است فرد وارد این فضا شود یا خیر.

حتی ممکن است فردی در ابتدا علاقه‌ای نداشته باشد، اما در ادامه با شناخت بیشتر ظرفیت‌های خود، به این حوزه علاقه‌مند شود.

یکی از دوستان ما در فعالیت رسانه‌ای بسیار موفق است و کارهای بسیار خوبی انجام می‌دهد، اما از این‌که تحصیلات رسانه‌ای داشته باشد، گریزان بود و علاقه‌ای به ادامه تحصیل در این زمینه نداشت. با وجود این، انصافاً فردی بسیار خوش‌ذوق و خوش‌سلیقه بود. من و چند نفر دیگر از دوستان، بارها با ایشان صحبت کردیم و حتی از او خواهش کردیم که با توجه به تجربه ارزشمندی که دارد، ذوق و علاقه‌ای که در این زمینه دارد و توانایی‌هایی که از خود نشان داده است، تحصیلات رسانه‌ای مرتبط را نیز ادامه دهد. در نهایت پذیرفت و وارد یک دوره رسمی تحصیلات مرتبط با حوزه رسانه شد و اخیراً نیز در حال دفاع از پایان‌نامه خود است.

عرض من این است که برخی افراد ممکن است خودشان در ابتدا علاقه‌ای نداشته باشند، یا حتی به دلایل مختلف از فعالیت رسانه‌ای گریزان باشند، اما در عین حال، واقعاً توانایی و استعداد این کار را داشته باشند. در چنین مواردی، دوستان و همکاران آنها، به‌ویژه خبرنگارانی که در اطرافشان هستند، می‌توانند آنها را تشویق و هدایت کنند.

انتهای پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha